021 3623 5350

ماهنامه پدر مهربان

با ما همراه باشید

آسوده زندگی کن، در آغوش لطف خدا

آسوده زندگی کن، در آغوش لطف خدا

درست یک روز بعد از آنکه حاج آقا جعفری در مسیرش کنار بیمارستان ۱۵ خرداد، با آن ها مواجه شد که در یک چادر زندگی می کردند.  برای اولین بار یکتا و مادرش را دیدیم؛ دخترکی ۵ ساله و نحیف و مادری که اگرچه سن زیادی نداشت ، شکستگی و دردمندی از چهره اش می بارید. پای صحبت هایش که نشستیم ، گفت همسرش بسیار مرفه بود؛ صاحب زمین کشاورزی در حوالی مرز مهران بود و زندگی خوبی داشتند… اما به یک باره دچار ورشکستگی شد؛ چنان که دولت به ناچار تمام اموالش را گرفت تا پول طلبکاران را پرداخت کند و بعد از آن بود که روز و شبشان به سیاهی فقر در آمد.

هنوز اندک پس اندازی داشتند که تصمیم گرفتند با آن به تهران بیایند تا شاید برای اسماعیل شغل مناسبی پیدا شود؛ اما تهران نه تنها شغلی که او را در خود ماندگار کند برایشان به همراه نداشت ‌، بلکه با گرانی بیشترش و مردم هزار رنگش آن قدر بار بر شانه های او فرود آورد که به دام دوست های ناباب و پس از آن به اعتیادش انداخت؛ هر چند که خودش هنوز نمی پذیرد که معتاد است و دائما انکار می کند.

مادر به این جای داستان که رسید، با چهره ای دردمندتر، از راز دیگری هم پرده برداشت؛ گفت همسر دوم اسماعیل است و در دوران عقد موقت بودند که یکتا به دنیا آمد و اسمش در شناسنامه همسرش نیست. برگه بیمارستان را هم که زمان تولد یکتا گرفته بودند، به همراه چند وسیله دیگر، طی چادر نشینی، دزدها به غارت برده اند و حالا باید به نحوی هویت دخترکشان را ثابت کنند. وقتی که مادر و دختر از موسسه رفتند، هنوز کاممان از شنیدن مشکلاتشان تلخ بود.

شرایطشان اضطراری بود و باید برای احیای زندگی شان به سرعت دست به کار می شدیم. پیش از هر کاری، برایشان که ۳ ماه بود حمام نرفته بودند امکان استحمام فراهم کردیم و لباس نو به آن ها هدیه دادیم. قدری که گذشت ، به لطف خدا و به یاری مردم، فراخوان های دریافت کمک در گروه ها و شبکه ها نتیجه داد و خانه ای اجاره گردید و وسایل ابتدایی زندگی هم تهیه شد؛ اینچنین شد که یکتا و خانواده اش را در آن جا ساکن کردیم. برای اسماعیل هم چند مورد شغل پیدا شد، اگر چه که در هیچ کدامشان دوام نمیاورد و در حال حاضر هر از چندگاهی روی زمین ها کار می کند.

از طرف موسسه برای دو پسر و یک دختری که او از همسر اولش دارد هم ماهانه مبلغی به منظور مخارج خوراک و پوشاک و درمان واریز می گردد. یکتا و مادرش در کار های موسسه به ما کمک می کنند و گهگاهی هم دخترک سر کلاس هایی که از طرف مجموعه برای کودکان برگزار می شود می نشیند. موسسه هم پیگیر رفع مشکل ثبت احوالی اوست.

پس از چند وقتی تصمیم گرفتیم که آن ها را در طبقه دوم ساختمان کنار مجموعه که به تازگی خریداری اش کرده ایم تا در آینده برای کار های اجرایی موسسه به استفاده اش در آوریم ساکن کنیم. ساختمانی که اجالتا از آن برای اسکان مقطعی خانواده های بی خانه تحت پوشش استفاده می کنیم.

حالا نوبت به یکتا و پدر و مادرش رسیده تا در مجاورتمان در همان ساختمان چند صباحی را زندگی کنند تا به لطف و کمک خدا، اسماعیل اعتیادش را بپذیرد و ترک کند و در شغل مناسبی ماندگار شود تا آنچنان که شایسته و بایسته است برای تامین زن و فرزندش بکوشد. به یاری خدا و نگاه پر برکتش، زندگی یکتا و خانواده اش از آن احوال آشفته و نابسامان که داشت خارج شد و ان شاء الله بهتر از این نیز خواهد شد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *